به رنگ سپید

روزی موفق خواهیم بود که همه آنچه بالقوه داریم،بالفعل شود...

خاطرات اول مهر (یادش بخیر)

دلم تنگه واسه بچه گی م

واسه شادی های ساده و بی دلیل

واسه اون روزایی که شوق اول مهر داشتم

واسه دنیای کوچیک بچه گی

واسه خنده های بچه گونه

واسه بوی کتاب های نو

واسه اشتیاق گرفتن کتاب های درسی و هر روز دیدن تک تک

صفحه هاشون

واسه حیات مدرسه

واسه بازی کردن های بچه گیم

واسه دوستام

واسه کوله های کوچیک مدرسه و چند تا کتاب نازک توش که با

اشتیاق توش میذاشتم

واسه فکر شب اول مهر که چه کتابی رو با خودم ببرم مدرسه؟

واسه فکر این که کی خانم معلم روز اول اسمم رو میخونه و

چی ازم میپرسه

حتی واسه تکرار مدام کلمه حاضر ی که میخواستم روز اول با

صدای بلند بگم

تا مبادا بد بگم

واسه دغدغه مشق های ننوشته م

واسه اینکه بزرگترین درد زندگی م یه صفحه مشق ننوشته م

بود

واسه مداد تراشیده م و پاک کن ها م با عمر کوتاهشون که

همیشه گم

میشدن

واسه خوابالو پاشدن و رفتن مدرسه

واسه حرف ها و درس های پشت هم معلم و گوش نکردن های

ما

واسه نیمکت های سفت مدرسه که تازگی ها میگن غیر

بهداشتی ه و ما الان

قاعدتا باید ناقص شده باشیم

حتی واسه صدای نخراشیده زنگ مدرسه که به خاطر روحیه

بچه ها جدیدا

آهنگ میزنه

برای درس خوندن های مدام شب امتحان که تلافی یه سال در

بیاد

نمیدونم چرا اما وقتی یاد مدرسه میافتم کیف میکنم

با اینکه  کارام خنده دار بودن اما کیف میکنم از اینکه این همه

بچه گی کردم و

لذت بردم از زندگی با دل بی غصه بچه گونه م

دلم برای مدرسه تنگ شده دلم برای بچه بودن تنگ شده دلم

برای اون  روز ها تنگ شده ناراحتناراحتگریهناراحتناراحت

 

  
نویسنده : سید مجید حسینی ; ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱ مهر ۱۳۸٩
تگ ها : اول مهر