به رنگ سپید

روزی موفق خواهیم بود که همه آنچه بالقوه داریم،بالفعل شود...

زندگی نامه نازنین نظام شهیدی

نازنین نظام شهیدی

نازنین نظام شهیدی در یک اسفند سال ۱۳۳۳ خورشیدی

در ارومیه متولد شد. خانواده او نیز اهل ادبیات و شاعری

بود. مادرش ویسه حبیب‌الهی خود شاعر و مشوق

فرزندش در جدی گرفتن کار ادبی بود. نظام شهیدی تحت

تأثیر مادرش شاعری را در نوجوانی آغاز کرد و در همان

دوران به عنوان گوینده به رادیو تلویزیون مشهد رفت.

تحصیلاتش را در رشته زبان و ادبیات عرب تا مقطع

کارشناسی ارشد در دانشگاه تهران به پایان برد.

 

پس از انقلاب نازنین نظام شهیدی به صورت حرفه‌ای به

شعر می‌پرداخت و اشعار خود را در مجلات ادبی تهران

منتشر می‌کرد. وی نخستین کتاب خود را با عنوان ماه را

دوباره روشن کن در دهه شصت خورشیدی به چاپ

رساند. نظام شهیدی با انتشار سومین کار خود بر

سه‌شنبه برف می‌بارد به شهرت فراوانی رسید. زبان او

در شعر مستقل و تحت تأثیر شاعر دیگری نبود.

 

مرگ : وی در ۲۸ دی ماه سال ۱۳۸۳ خورشیدی در سن

پنجاه سالگی، ساعاتی بعد از شرکت در مراسم جایزه

شعر کارنامه، در منزل نگار اسکندرفر بر اثر لغزش پا و

اصابت سرش به میز درگذشت. جسد وی به مشهد

منتقل و بنا به وصیت در کنار مادرش به خاک سپرده شد.

 

 چند شعر از نازنین نظام شهیدی


بر سه شنبه برف می بارد

برف پاکن ها

دست تکان می دهند.

بر سه شنبه برف می بارد.

دست تکان می دهیم:

- " خداحافظ... "


برف پاکن ها

از روی تو

برف سه شنبه را

می روبند


من دست تکان می دهم

نقش تو را پاک می کنم

- " خداحافظ... "


بر جاده خالی برف می بارد

و برف پاک کنی

دیوانه وار

به این سو و آن سوی جدار گلو

می کوبد.


در گلویم بر نام تو برف می بارد...


بازی

دمی دیگر

از رویا

باز می مانیم


چنانکه باز می ماند

از بازی

کودک تنهایی

که بادکنک ارغوانیش

یکدفعه می ترکد

و آوار هوایی پاره پاره

در گلو ناگاه...


دمی دیگر

رویا در خانه ی شنی

ته می نشیند


قلعه هایی بی سوار

باروهایی بی عبور خاتونان...

دمی دیگر امّا

عشق را به من بدهید

تا به دیواره های جهان

خطّی

در امتداد خود بکشم

آنجا که باز ماند

من باز مانده ام...

دوستمان که ...

دوستمان که نمی دارند

دریچه های ویرانیم

شاید ترکی گنگ بر دریچه ی متروکیم

یا باز همان چراغ خاموشیم

در آینه ای کهنه می تابیم

به خیابان بی انتها و خاکستری عصر،

می نگریم

بی تجسّد آشنای هوایی

تا هوایی مان کند.

دوستمانم که نمی دارند،

آیینه های ویرانیم.

 

  
نویسنده : سید مجید حسینی ; ساعت ٧:٠٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٩ بهمن ۱۳۸۸