به رنگ سپید

روزی موفق خواهیم بود که همه آنچه بالقوه داریم،بالفعل شود...

طوطی های فاحشه (داستانی کوتاه و جالب)

یک خانم برای طرح مشکلش به کلیسا رفت. او با کشیش ملاقات کرد و برایش گفت:

 

من دو طوطی ماده دارم که فوق العاده زیبا هستند.

 

اما متاسفانه فقط یک جمله بلدند که بگویند «ما دو تا ف اح ش ه هستیم.. میای با هم خوش

بگذرونیم؟».

 

این موضوع برای من واقعا دردسر شده و آبروی من را به خطرا انداخته..

 

از شما کمک میخواهم. من را راهنمایی کنید که چگونه آنها را اصلاح کنم؟

 

کشیش که از حرفهای خانم خیلی جا خورده بود گفت:این واقعاً جای تاسف دارد که طوطی

های شما چنین عبارتی را بلدند

 

من یک جفت طوطی نر در کلیسا دارم.. آنها خیلی خوب حرف میزنند و اغلب اوقات دعا

میخوانند..

 

به شما توصیه میکنم طوطیهایتان را مدتی به من بسپارید. شاید در مجاورت طوطی های من

آنها به جای آن عبارت وحشتناک یاد بگیرند کمی دعا بخوانند.

 

خانم که از این پیشنهاد خیلی خوشحال شده بود با کمال میل پذیرفت.

 

فردای آن روز خانم با قفس طوطی های خود به کلیسا رفت و به اطاق پشتی نزد کشیش رفت

.کشیش در قفس طوطی هایش را باز کرد و خانم طوطی های ماده را داخل قفس کشیش

انداخت.

یکی از طوطی های ماده گفت: ما دو تا ف اح ش ه هستیم. میای با هم خوش بگذرونیم؟

طوطی های نر نگاهی به همدیگر انداختند. سپس یکی به دیگری گفت: اون کتاب دعا رو

بذار کنار. دعاهامون مستجاب شدخنده

  
نویسنده : سید مجید حسینی ; ساعت ٩:٥٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۸٧