به رنگ سپید

روزی موفق خواهیم بود که همه آنچه بالقوه داریم،بالفعل شود...

تولدم مبارک

 

 

 

ضربان قلب حکایتی را که برای عمر گذشته تعریف کرده برای

عمر نگذشته بازگو می کند 

با حاصل جمع عمرهای سپری شده هم نمی توان یک لحظه

زندگی کرد .

حاصل جمع شبها هم نمی تواند دامن سفید خورشید را به

اندازه یک سر سوزن لکه دار کند.

زمان حاصل جمع گذشته و آینده است .

بار زندگی را با رشته عمرم به دوش می کشم

 

تولدم مبارک

 روزهایم خسته و بی رمق می گذرند و …

 با خود کودکی ها و شیطونی ها ی پسرکی

 را می برند که عجیب داردخواسته و نا خواسته

 به دنیای آدم بزرگها پا می گذارد …

بیست و چهار سال گذشت.... 

به او یاد میدهند کم کم حرف  گوش کند

 پاهایش را بگذارد روی زمین! …

 و کمتر سادگی کند!

و یاد می دهند  زندگی ارزش خیلی چیزها را ندارد !

 می شود گاهی وقتها خواسته هایش را نخواهد ! …

 

تولدم مبارک...  

 

 

  
نویسنده : سید مجید حسینی ; ساعت ٢:۱٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱ مهر ۱۳٩٠