به رنگ سپید

روزی موفق خواهیم بود که همه آنچه بالقوه داریم،بالفعل شود...

خواهرا لطفا ......

عاشورا بود تو یک حسینیه بزرگ تو محله ما وسط

حسینیه یه پرده بزرگ کشیده بودند خانم ها یه طرف

آقایون هم یک طرف دیگه ، مداح هم بالای منبر داشت

مداحی می کرد

یه تعداد از خانم ها گوشه پرده وسط حسینیه رو بالا برده

بودند و مراسم سینه زنی آقایون رو نگاه می کردند و

اشک می ریختند، بعد از چند دقیقه آقایون شروع کردن

به درآودن پیرهناشون ، خب رسم بود که برای نشون

دادن ارادت بیشتر لخت سینه بزنند

اینجا بود که آقای مداح غیرتش اجازه نداد که خانم ها

بازم به آقایون نگاه کنند و خواست از گشت میکرفون امر

به معروف کنه ولی این بنده خدا یادش رفت کلمه پرده رو

به کار ببره و این باعث شد که اون عقب مجلس منفجر

بشه از خنده جمله ای که مداح گفت این بود البته فضا رو

هم تجسم کنید همه دارند گریه می کنند و خود مداح هم

این جمله رو با بغض می گه


مداح : خواهر های عزیز لطفا دیگه بکشند پائین آقایون

لخت شدنددنیشخندنیشخندنیشخندخجالتخجالتخجالت

  
نویسنده : سید مجید حسینی ; ساعت ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٤ آذر ۱۳۸٩